Friday, November 20, 2009

بهرام مشیری:
بعض آدمها با سر پر کلک، دهان پر دروغ و شکم پر عرق ادعای دینداری میکنند. "میگویند" آقا با دین مردم بازی نکنید. ما دینداریم....
جمع کنید آقا این داستان رو، این حکایت رو، این نکبت رو...
اما وقتی حاکمیتی در کشور برقرار شد بنام دین و فجیع ترین جنایات رو انجام داد، ما باید روبه رو اش بایستیم. اگر خود خدا، یعنی همون الله، همون الله دشتهای حجاز آمد و شلاق زد به هموطن من، من جلوش می ایستم تا آنجا که بتوانم، خود الله. چه برسد به علی خامنه ای و دار و دسته اش. خود الله آمد و حیف و میل کرد "حق" گرسنگان ایران رو، منِ عدالتخواه جلوش می ایستم. اگر این الله مهمل و دروغ گفت، مغلطه کرد چنانکه کرده است، مقابلش می ایستم. شما اسم این رو هرچه می خواهید بذارید. ما بایستی بایستیم، تن به این اسارت ندهیم. کشور ما دچار نکبت و انحطاط و بیچارگی و بدبختی و ستمکاری است بنام دین. بهای دین برای آدم، آدم برای دین نیست.... بنابراین دو راه داریم، یا اینکه پشتیبانی کنیم از دین ... یا ...
میلیونها سال این انسانها بر روی کره زمین بودند خبری از الله نبود. چی شد؟ یک مرتبه سر و کله اش پیدا شد؟ برای اسارت انسانها؟ حالا اونهم بجای خویش، امری است شخصی و خصوصی تا زمانیکه در حیطه خصوصی است محترم است، بارها گفته ام ما کاری نداریم به این کارها. اما دیگر در حیطه خصوصی نیست، ما به دین کار نداریم، دین است که با ما کار دارد. دین هست که ما را شلاق می زند. دین هست که کشور رو به انحطاط می برد، بنام دین. بنابراین ما باید چه بکنیم؟ یا بایستی به سینه بزنیم دسته امام حسین دارد که تقویت اینها (نظام) بکنیم یا بیایم نشان بدهیم که آقا مقصود این نبوده، اینها هم آنهایی نبوده اند که اینها می گویند. امروز دیگر اینها در حیطه خصوصی نیستند، بنده هم پای روضه امام حسین گریه کرده ام هموطنان...
حالا که اینها آمده اند و بنام حسین و حسن و علی و خدا ونمیدونم قرآن و اینها، ما بایستی نشان بدهیم که نه آقا شما درست نمی گویید. اساس و بنیاد فکری شما نیرومند نیست. این کار برای حکومت بر یک ملت بزرگ در قرن 21 نبوده است.
ما راجع به روزگاری صحبت می کنیم که عده ای آمدند، گرسنه چشمان بیابانها آمدند، دختران پادشاهان ما رو فروختند به زنان ما تجاوز کردند، اموال ما رو غارت کردند، ششصد سال مثل زالو خون ما رو مکیدند. حساب من با اونهاست. نه با عرب امروز بیچاره ای که نمی دونم، صدهزارتاش برای آرامکو و ... بدبخت صبح تا شب داره زحمت میکشه که یک مشت شیخ فلان فلان شده میلیاردها ثروت "جمع کنه". یا اون بدبختهایی که دارن کشته میشن تو عراق، نمی دونن چرا دارن کشته میشن...
بزرگترین پدیده ای که انسان بدان دست یافته، آزادی بیان هست هموطنان. این بیان رو نمی شود محدود کرد. مهار بر زبان زدن، عرض کردم، جان استوارت میل چه گفت؟ جان استوارت میل گفت اگر همه گیتی، همه آدمهای جهان بر یک عقیده باشند، یک نفر به تنهایی بر یک عقیده دیگر، خفه کردن این انسان و بستن زبانش از سوی آن جمع همانقدر زیانبار است که این یک تن زبان همه رو ببنده و خفه بکنه، تا این حد آزادی بیان برای آقای جان استوارت میل مهم بوده، هموطنان.
ما هرگز این فرصت رو نداشتیم، یک تشنگی در ما هست، یک ولوعی به قول قدیمی ها در ما هست برای بیان. گفته نشده، هزار و پانصد سال هست چیزی گفته نشد، هموطن. هزار و پانصد سال هست به ما تحمیل کردند، هیچکس از ما سر بر نیاورد که آقا اینجای این قضیه صحیح نیست، این درست نیست، این به لحاظ انسانی درست نیست، این به لحاظ منطقی نادرست است. این قضیه ما رو به سیاهچال میبرد، به باتلاق می بره. و این فرصت امروز در دست ماست، اینجا و ما باید این فرصت رو قدر بدانیم.
تاریخ هیچ چیزش مقدس نیست، هیچکس مقدس نیست. هیچ جسدی مقدس نیست. این انسان زنده است که مقدسه.
اینها مردگان رو بر ما حاکم کردند. در ایران حکومت مردگان هست هموطنان. حکومت جعفر صادق، حکومت باقر، نه اینکه اونها گناهی داشتند. یک مشت سید خمس و ذکات بگیر بودند، آمدند خوردن و بردند، ادعای غیب گویی و این حرفها رو هم نداشتند. اما در ایران حکومت باقر، حکومت حسین، حکومت امام به ته چاه. شما فکرش رو بکنید اینها چه بلایی به روز ما آوردند. آقا کجا رفت اون عقلانیت و خردگرایی. ما که ضد دین نیستیم، آیا این دینِ؟

Wednesday, November 4, 2009

اجتماع دولتی تمام شد - تظاهرات مردمی ادامه دارد. منبع: پیک نت

راهپیمائی 13 آبان در خیابان های اطراف و منتهی به محل سفارت سابق امریکا که توام با درگیری مردم با نیروهای بسیج و سپاه از صبح امروز آغاز شده همچنان (12 ظهر) ادامه دارد، اما اجتماعی حکومتی مقابل سفارت امریکا با سخنان فرمایشی پدر عروس آقای خامنه ای، یعنی حداد عادل تمام شد. حداد عادل حرف های روز گذشته علی خامنه ای برای دانش آموزانی به دیدار وی برده شده بودند را تکرار کرد و البته چاشنی آن را حمله به خاتمی و موسوی انتخاب کرد! با آنکه سیمای جمهوری اسلامی تماما در خدمت این مراسم تشریفاتی و سفارشی در مقابل سفارت امریکا بود و آن را بزرگ کرد، اما تظاهرات واقعی و وسیع توسط مردمی صورت گرفت که با شعار علیه کودتا و استبداد از صبح امروز خود را با زحمت بسیار به خیابان های اطراف سفارت امریکا و یا مسیرهای منتهی به این سفارت رساندند. حتی ایستگاه های مترو منتهی به این محل را دولت تعطیل کرده است تا مردم نتوانند خود را به این منطقه رسانده و به هم وصل شوند.
درگیری های سپاه وبسیج با مردم،عمدتا با گلوله های گاز اشک آور، گلوله های مشقی و بویژه گلوله های رنگ پخش کن بوده است. هدف از گلوله های رنگ پخش کن شناسائی افراد و دستگیری و شکار آنها در خیابان های فرعی است.
از شهرهای رشت، زاهدان و شیراز نیز گزارش هائی درباره تظاهرات ضد کودتائی امروز مردم رسیده است. در این شهرها نیز مردم بمناسبت 13 آبان از خانه ها به خیابان ها آمدند اما با شعار "مرگ بردیکتاتور". کانون درگیری های امروز تهران میدان 7 تیر اعلام شده، اما گزارش هائی از میدان آرژانتین نیز رسیده است که حکایت از تیراندازی وسیع هوائی برای متفرق کردن مردم بوده است. درجریان این تیراندازی برج بانک ایران ونزوئلا مورد اصابت قرار گرفته و کارکنان آن وحشت زده به خیابان ریخته اند.
آشکار است که تاکتیک نیروهای امنیتی، سپاهی و اوباش بسیجی جلوگیری از متصل شدن گروه های درحال حرکت مردم به یکدیگر و راه افتادن تظاهرات میلیونی در تهران است.

Tuesday, June 30, 2009

يك تحليل قابل تامل

يك تحليل قابل تامل
مزدک بامدادان
روز بيست و دوم خرداد انتخابات رياست جمهوري برگزار شد و سردمداران جمهوري اسلامي همانگونه که بارها پيش بيني شده بود، رأي مردم را به هيچ گرفتند و در يک نمايش شرم آور نماينده خود را از درون صندوقها بيرون کشيدند. دستگاه رهبري جمهوري اسلامي جوهر دروني خود را آشکارا به نمايش گذاشت و براي هزارمين بار نشان داد که انتخابات را تنها و تنها براي نمايشهاي خود مي خواهد و نه براي دريافتن خواسته هاي مردم.
من نگر خويش در باره انتخابات در جمهوري اسلامي را بارها نوشته‌ام و در پي دوباره گوئي آنها نيستم. با چنين نگرشي، دستکاري گسترده در رأي مردم چندان نيز نابيوسان و شگفت آور نمي بود. آنچه که امروز بايد با موشکافي بررسي شود، آماج کودتاگران از اين بي شرمي بي مرز و اين ريشخند آشکار ملت ايران است. اينروزها همه جا مي شنويم که «احمدي نژاد در انتخابات تقلب کرده است». به گمان من داستان بسيار ژرفتر از يک تقلب ساده انتخاباتي براي افزودن چهار سال ديگر بر دوره رياست جمهوري است.
از همان نخستين روز بر سر کار آمدن احمدي نژاد آشکار بود که «صورتي در زير دارد، آنچه در بالاستي». کودتاي دارودسته احمدي نژاد پايانِ بخشِ نخست يک روند برنامه ريزي شده چند ساله و آغاز بخش دوم آن است. بسال ۱۳۸۴ در نوشتاري بنام "حجتيه در راه قدرت، خَزش بجاي خيزش" به اين کودتاي خزنده پرداخته بودم. از آنجا که آن نگاه و آن بررسي امروز چهره خود را آشکارتر نشان داده است و آماجهاي حجتيه و مدرسه حقاني بي پرده در برابر چشمان مردم جاي گرفته است، بخشهايي از آن نوشتار را در اينجا مي آورم:
با برکشيده شدن خامنه‌اي به جانشيني خميني، رفسنجاني گمان مي‌کرد با رهبري بي‌دست و پا و ناتوان روبرو خواهد بود و خود در جايگاه رئيس جمهور و پس از از ميان برداشتن پست نخست وزيري همه‌کاره کشور خواهد شد. احمد خميني، تنها کسي که مي‌توانست در آينده موي دماغ او شود، کوتاه زماني پس از مرگ پدرش بدنبال او روانه شد، يا آنگونه که گمان مي‌رود، "بدنبال او فرستاده شد...". خامنه‌اي براي رفسنجاني از آنرو بهترين گزينه براي رهبري بود، که از جايگاه فقهي پائيني (حجت الاسلام) برخوردار بود و در سال‌هاي رياست جمهوري‌اش نشان داده بود که ناتوان از تصميم‌گيري و گريزان از درگيري است. گذشته از آن او يکبار نيز مزه خشم خميني را چشيده بود، هنگامي که در سخنراني نماز جمعه فتواي کشتن سلمان رشدي را پايان يافته خوانده بود. خامنه‌اي ولي با همه ناتواني و بزدلي‌اش، برآن نبود جامه يک رهبر فرمايشي و دستوربگير را بر تن کند و از آنجايي که خود از آن جايگاه فقهي و سازمان پشتيباني براي سربرکردن در برابر رفسنجاني و هوادارانش برخوردار نبود، رو بسوي حوزه علميه، شاگردان و استادان مدرسه حقاني، هيئت‌هاي مؤتلفه و گروهي که معاودين عراقي خوانده مي‌شدند، آورد.
مصباح يزدي اکنون آفتاب بخت خود را بردميده مي‌ديد، پس بار سنگين (ولي براي او بسيار آشناي) بازخواني دستورهاي ديني براي کاربرد سرکوبگرانه آنها را بر دوش گرفت و با بسيج گسترده شاگردان و دست پروردگانش جنبش آرام و خزنده‌اي را بسوي تاج و تخت رهبري آغاز کرد. خامنه‌اي که خود از تئوريزه کردن سرکوب بر پايه اسلام ناتوان بود، دست مصباح يزدي را در اين کار تا به آنجا باز گذاشت، که نمازگزاران روزهاي جمعه هفته‌هاي بسياري را گوش به سخنان زنجيره‌اي او دادند. پشتيباني بي‌چون چراي مصباح يزدي از ولايت فقيه، نه از آن‌رو بود که او دلي با خامنه‌اي داشت، اين همه پيش‌درآمدي بود براي آهنگ گوش‌خراشي که امروز سازهاي واپس‌گرايان برايش کوک مي‌شوند:در گام نخست، مصباح يزدي بدنبال آن بود که ولايت فقيه را به جايگاهي آسماني و دست نيافتني برساند و با از ميان برداشتن همان سامانه‌هاي نيم‌بندي که در جمهوري اسلامي بهر روي با رأي مردم سروکار دارند، از فقيه نه يک شاهنشاه، که يک خليفه اسلامي بسازد.
در گام دوم که اکنون آغاز شده است، مصباح يزدي و هوادارانش همه نيروي خود را بکار خواهند گرفت تا خامنه‌اي را از اين جايگاه فرو بيفکنند، تا پدرخوانده مافياي شکر بتواند دامنه فرمانروائي خود را به همه دارائي‌هاي ملي ايران و پيش از هرچيز به چاههاي نفت گسترش دهد. بيهوده نيست که مصباح و شاگردانش اکنون انتخابات مجلس خبرگان را نشانه رفته‌اند، مجلسي که مي‌تواند خامنه‌اي را به آساني برکنار کند و مصباح را بجاي او بنشاند.
به گمان من کودتاي بيست و دوم خرداد را بايد نقطه پاياني گام نخست، و يا نقطه آغازين گام دوم دانست. براي من هنوز چندان آشکار نيست که خامنه اي آيا خودخواسته تن به اين بازي داده است، يا آنکه در برابر فشار روزافزون سران سپاه و بسيج که نوکران فرمانبردار مصباح يزدي هستند، ناخواسته دستها را بالا برده و تن به سرنوشتي سپرده که تشنگي به قدرت روز افزون بر پيشاني او نوشته است. خامنه اي که مي خواست با بهره گيري از مدرسه حقاني و انجمن حجتيه سر رفسنجاني و و گروه او را بسنگ بکوبد، اکنون در چنبره ماري گرفتار آمده که خود در آستين پرورده است، نگاهي به رفتار بي پروا و گستاخانه احمدي نژاد با "رهبر معظم"، و واکنشهاي زبونان خامنه اي، نشانگر آن است که او خود را نه پاسخگوي رهبر، که پاسخگوي مصباح مي داند؛ خامنه اي که در فرداي برگزيده شدن احمدي نژاد دست خود را شادمانانه بسوي او دراز کرد تا بر آن بوسه زند، نمي دانست که رئيس جمهور دستبوس او همان روز از پايبوسي مصباح بازگشته بود.کودتاي بيست و دوم خرداد تنها براي رساندن احمدي نژاد به رياست جمهوري اسلامي نبود. بيست و دوم خرداد را بايد روز بنيانگزاري "خلافت شيعي حجتيه" بشمار آورد و از همين رو است که بايد در برابر لايه هاي ژرفتر اين کودتا هشيارانه تر واکنش نشان داد، چرا که شکست مردم به خيابان آمده نه تنها زخم سهمگيني بر تن نازک جنبش آزاديخواهي ايران خواهد زد، که ميهنمان را براي هميشه به ژرفناي تاريخ بازپس خواهد فرستاد، با سردمداراني که دعاي فرج خوانان ايران را يکسر ويران خواهند کرد و در جهان نيز چنان آشفتگي و نابساماني خواهند افکند، که "مهدي موعود"شان بر آنان آشکار شود و همانگونه که در پيشگوئيهاي شيعه آمده است «چندان از مردم جهان کشتار کند که تا به زانوي اسبش در خون فرورفته باشد» کودتاگران با برنامه اي پيچيده، نخست بيش از هشتاد درسد از مردم را به پاي صندوقهاي رأي کشانيدند و سپس با پخش آماري شگفت آور احمدي نژاد را رئيس جمهور برگزيده شضت و پنج درسد مردم ايران خواندند.
اگر جنبش مردمي نتواند در برابر حجتيه و حقاني پايداري کند، کودتاگران چنين پيش خواهند رفت:

احمدي نژاد در ماهها و شايد سال آينده قانوني را از مجلس خواهد گذراند که ديگر نيازي انتخابات نباشد و خود او براي هميشه رئيس جمهور ايران بماند

ديگر هيچ گونه انتخاباتي در ايران برگزار نخواهد شد
خامنه اي از ميدان بدر خواهد شد و رهبري (آشکارا يا در پشت پرده) بدست مصباح يزدي خواهد افتاد
رفسنجاني، خاتمي، و همه کساني که در اين ساليان در لايه هاي بالائي قدرت بوده اند، کشتار و يا زنداني خواهندشد
همه نهادهاي مدني برچيده خواهند شد و آنچه که در دولت احمدي نژاد آغاز شده، مانند سرکوب زنان و دگرانديشان و دگردينان و دگرباوران با همه توان در سرتاسر ايران گسترده خواهد شد
ماجراجويي هاي جهاني و برپائي آشوب و هرج و مرج دست کم در اين بخش جهان (جنگ با اسرائيل، برافروختن آتش جنگ ميان شيعه و سني و ...) دنبال خواهد شد، تا همه زمينه هاي "ظهور" فراهم شود
به گمان من کودتاچيان براي برخورد با واکنشهاي مردمي نيز از پيش برنامه ريزي کرده اند. تا بدينجاي کار نيز مي توان گفت که خامنه اي با گره زدن (خودخواسته و يا بناچار) جايگاه خود با سرنوشت احمدي نژاد راه هرگونه بازپس نشيني را بر خود بسته است. از ديگر سو نيز از ياد نبايد برد که کودتاگران هنوز بدنه اصلي دستگاه سرکوب خود را به ميدان نياورده اند و در برابر فشار روز افزون جنبش مردمي دير يا زود تانکها و زرهپوشهاي سپاه را به خيابانها خواهند فرستاد و از مردم بپا خواسته زهرچشم خواهند گرفت. برنامه ريزي کودتاگران اما يک گوشه باز و يک بخش حساب نشده دارد، آنان با آغاز اين نمايش هولناک بخشي از سران رژيم را که تا کنون آماده گذشت از سود و جايگاه خود بودند، تا "نظام" بماند، به بازي مرگ و زندگي کشاندند. براي نمونه از همان آغاز پخش مناظره هاي تلويزيوني آشکار بود که احمدي نژاد با به ميان کشاندن پاي رفسنجاني و ناطق نوري از يکسو بدنبال نابودي آنان پس از رسيدن به رياست جمهوري است، و از ديگر سو مي خواهد در راستاي برنامه هاي مصباح يزدي "رهبر" را نيز همدست آنان بداند و جايگاه او را به چالش بگيرد. از اين رو است که رفسنجاني و گروه او، و همچنين ناطق نوري و بخش بزرگي از هيئتهاي مؤتلفه و بازار و حوزه علميه که بود و نبود خود را در گرو بودن جمهوري اسلامي در همين فرم کنوني اش مي دانند، بيکار نخواهند نشست. سرنوشت خامنه اي نيز تنها و تنها بستگي به اين خواهد داشت که بتواند گريبان خود را از چنگال اين "دوستان" ناخواسته رها کند و به آغوش "دشمنان" ديرينه اش باز گردد.
در اين ميان بايد هوشيار بود که موسوي و کروبي نيز بمانند خاتمي به گفته خود «بقاي نظام را بر هر چيزي ارجح مي دانند». بي گمان آنان اکنون سوار بر موج جنبش مردمي پس از بيست و دوم خرداد سخنان خوشگوار بسياري خواهند زد و پيمانهاي آرمانگرايانه فراواني با مردم خواهند بست، ولي هنگامي که کار به گزينش ميان "مردم" و "نظام جمهوري اسلامي" برسد، بي هيچ درنگي به مردم پشت خواهند کرد. تنها چيزي که مرا به پايداري آنان اميدوار مي کند، همانا آغاز بازي مرگ و زندگي از سوي دارودسته حجتيه و حقاني است، کروبي و موسوي و بويژه رفسنجاني و خاتمي اگر اين بازي را ببازند، بايد پذيراي سرنوشتي شوند، که زندان بهترين گزينه آن است.آينده بسيار هراسناکي چشم براه ايران است، سخن تنها بر سر "چهار سال ديگر" نيست، اگر کودتاگران به پيروزي برسند، شايد تا چهل سال ديگر نيز نتوان آنان را از تخت فرمانروائي پائين کشيد و تا به آنروز شايد ديگر ايراني بجاي نمانده باشد که کسي بخواهد براي رهائيش به ميدان بيايد.
اگر اين جنبش براه افتاده در بيست و دوم خرداد ماه تنها به موسوي و رأي او بپردازد و نقشه هاي دورو دراز حجتيه و مصباح يزدي را بدست فراموشي بسپارد، دير يا زود شکست ويرانگري خواهد خورد. بايد بهوش بود که سران اين جنبش مردم را قرباني بده بستانهاي پشت پرده نکنند و انجمن حجتيه و مدرسه حقاني با يک عقب نشيني تاکتيکي بار ديگر و با آمادگي بيشتر بر سر اين مردم آوار نشوند.و در اين واپسين لحظه‌هاي نگارش اين نوشته مژده شيرين و بزرگي که جان هر ايراني آزاده‌اي را مي نوازد، خيزش آزادگان تبريز است. اکنون آذربايجان نيز بپا خواسته است، تا همچون هميشه تاريخ اين مرز و بوم جايگاه يکتا و يگانه خود را در جنبشهاي آزاديخواهي ايرانيان به نمايش بگذارد و نويد بخش آزادي ملت باشد.بجاي نام موسوي، نام آزادي را فرياد کنيم،ما ايرانيانيم؛ آزادگان!خداوند دروغ، دشمن و خشکسالي را از ايران زمين بدور دارد
مزدک بامدادان