بهرام مشیری:
بعض آدمها با سر پر کلک، دهان پر دروغ و شکم پر عرق ادعای دینداری میکنند. "میگویند" آقا با دین مردم بازی نکنید. ما دینداریم....
جمع کنید آقا این داستان رو، این حکایت رو، این نکبت رو...
اما وقتی حاکمیتی در کشور برقرار شد بنام دین و فجیع ترین جنایات رو انجام داد، ما باید روبه رو اش بایستیم. اگر خود خدا، یعنی همون الله، همون الله دشتهای حجاز آمد و شلاق زد به هموطن من، من جلوش می ایستم تا آنجا که بتوانم، خود الله. چه برسد به علی خامنه ای و دار و دسته اش. خود الله آمد و حیف و میل کرد "حق" گرسنگان ایران رو، منِ عدالتخواه جلوش می ایستم. اگر این الله مهمل و دروغ گفت، مغلطه کرد چنانکه کرده است، مقابلش می ایستم. شما اسم این رو هرچه می خواهید بذارید. ما بایستی بایستیم، تن به این اسارت ندهیم. کشور ما دچار نکبت و انحطاط و بیچارگی و بدبختی و ستمکاری است بنام دین. بهای دین برای آدم، آدم برای دین نیست.... بنابراین دو راه داریم، یا اینکه پشتیبانی کنیم از دین ... یا ...
میلیونها سال این انسانها بر روی کره زمین بودند خبری از الله نبود. چی شد؟ یک مرتبه سر و کله اش پیدا شد؟ برای اسارت انسانها؟ حالا اونهم بجای خویش، امری است شخصی و خصوصی تا زمانیکه در حیطه خصوصی است محترم است، بارها گفته ام ما کاری نداریم به این کارها. اما دیگر در حیطه خصوصی نیست، ما به دین کار نداریم، دین است که با ما کار دارد. دین هست که ما را شلاق می زند. دین هست که کشور رو به انحطاط می برد، بنام دین. بنابراین ما باید چه بکنیم؟ یا بایستی به سینه بزنیم دسته امام حسین دارد که تقویت اینها (نظام) بکنیم یا بیایم نشان بدهیم که آقا مقصود این نبوده، اینها هم آنهایی نبوده اند که اینها می گویند. امروز دیگر اینها در حیطه خصوصی نیستند، بنده هم پای روضه امام حسین گریه کرده ام هموطنان...
حالا که اینها آمده اند و بنام حسین و حسن و علی و خدا ونمیدونم قرآن و اینها، ما بایستی نشان بدهیم که نه آقا شما درست نمی گویید. اساس و بنیاد فکری شما نیرومند نیست. این کار برای حکومت بر یک ملت بزرگ در قرن 21 نبوده است.
ما راجع به روزگاری صحبت می کنیم که عده ای آمدند، گرسنه چشمان بیابانها آمدند، دختران پادشاهان ما رو فروختند به زنان ما تجاوز کردند، اموال ما رو غارت کردند، ششصد سال مثل زالو خون ما رو مکیدند. حساب من با اونهاست. نه با عرب امروز بیچاره ای که نمی دونم، صدهزارتاش برای آرامکو و ... بدبخت صبح تا شب داره زحمت میکشه که یک مشت شیخ فلان فلان شده میلیاردها ثروت "جمع کنه". یا اون بدبختهایی که دارن کشته میشن تو عراق، نمی دونن چرا دارن کشته میشن...
بزرگترین پدیده ای که انسان بدان دست یافته، آزادی بیان هست هموطنان. این بیان رو نمی شود محدود کرد. مهار بر زبان زدن، عرض کردم، جان استوارت میل چه گفت؟ جان استوارت میل گفت اگر همه گیتی، همه آدمهای جهان بر یک عقیده باشند، یک نفر به تنهایی بر یک عقیده دیگر، خفه کردن این انسان و بستن زبانش از سوی آن جمع همانقدر زیانبار است که این یک تن زبان همه رو ببنده و خفه بکنه، تا این حد آزادی بیان برای آقای جان استوارت میل مهم بوده، هموطنان.
ما هرگز این فرصت رو نداشتیم، یک تشنگی در ما هست، یک ولوعی به قول قدیمی ها در ما هست برای بیان. گفته نشده، هزار و پانصد سال هست چیزی گفته نشد، هموطن. هزار و پانصد سال هست به ما تحمیل کردند، هیچکس از ما سر بر نیاورد که آقا اینجای این قضیه صحیح نیست، این درست نیست، این به لحاظ انسانی درست نیست، این به لحاظ منطقی نادرست است. این قضیه ما رو به سیاهچال میبرد، به باتلاق می بره. و این فرصت امروز در دست ماست، اینجا و ما باید این فرصت رو قدر بدانیم.
تاریخ هیچ چیزش مقدس نیست، هیچکس مقدس نیست. هیچ جسدی مقدس نیست. این انسان زنده است که مقدسه.
اینها مردگان رو بر ما حاکم کردند. در ایران حکومت مردگان هست هموطنان. حکومت جعفر صادق، حکومت باقر، نه اینکه اونها گناهی داشتند. یک مشت سید خمس و ذکات بگیر بودند، آمدند خوردن و بردند، ادعای غیب گویی و این حرفها رو هم نداشتند. اما در ایران حکومت باقر، حکومت حسین، حکومت امام به ته چاه. شما فکرش رو بکنید اینها چه بلایی به روز ما آوردند. آقا کجا رفت اون عقلانیت و خردگرایی. ما که ضد دین نیستیم، آیا این دینِ؟
Friday, November 20, 2009
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment